X
تبلیغات
رایتل

مارِسا

پهلوان کهن

این مطلب بعنوان مقاله ای اجتماعی پیرامون جشن باستانی نوروز در شماره اول فصلنامه انعکاس وابسته به شهرداری و شورای شهر گالیکش چاپ شده است .

هوا سرده، اما نه به سردی روزای اول زمستون، روزا آروم آروم دارن میگذرن و شبها کوتاه تر میشن .سبزه ها و گل ها، با ناز و کرشمه دارن سرشون رو از زیر خاک بیرون میارن، درخت ها هم، انگار که به بدنشون شوک داده باشی و روح و دوباره به بدنشون برگردونده باشی، جون تازه ای گرفتن و سبزی دوباره داره آغاز میشه . تمام اینها نشونه اینه که زمستون داره میره و یه برگ دیگه از رو درخت زندگی ما آدمها، اگه خوب بودیم یا بد داره میفته و یه بهار دیگه با برگ و بار تازه داره جاشو میگیره و اگه ما آدما فارغ از تمام دلبستگی های روزمره خودمون، واسه چند ثانیه ناقابل گوشمون رو به زمین بزاریم یا چشمای خودمون رو بازتر کنیم و دورو بر خودمون رو نگاه کنیم، شاید بفهمیم که پهلوون دوباره مثل هر سال داره میاد تا یادمون بندازه که پاک باشیم و پاک ببینیم و پاک بمونیم،‌ نا سلامتی ما ایرونی هستیم .

قرن ها پیش خدا، از آدم قول گرفت که اونو بپرسته و خودش رو اسیر دام شیطان نکنه، ولی تو پیچ و خم زندگی آدم و فرزندانش این عهد خودشون رو بارها از یاد بردن و بعد هم کلا یادشون رفت که یه روز به خدا یه همچین قولی هم داده بودن، تا اینکه هفت هشت هزار سال پیش، وقتی که اجداد ما پا بر این خاک مقدس گذاشتن و اسم خودشون رو، روی این خاک گذاشتن و شروع به زندگی و آباد کردن جهان کردن، زردشت، مسئولیت راهنمایی اونها رو به عهده گرفت و از همون موقع بود که یه پهلوون قوی و با ابهت ظاهر شد و هر سال تو یه وقت معلوم میومد تا یاد مردم بیاره که با خدا چه عهدی بستن . از اون روز بود که تقدیر ایرانی ها براین شد که، نگهبان فروغ ایزدی، یعنی دانش و فرهنگ باشن و میان جهان روشنی، که فرهنگ و تمدن در اون پرورش پیدا می کرد و عالم جهل و تیرگی که سرچشمه کین و ستیز بود، سدی باشن استوار و نیروی یزدان رو از گزند جهل و نادانی، ایمن نگه دارن .

داستان این نبرد، تبدیل به افسانه شد و سر زبون ها افتاد و نسل به نسل اومد تا رسید به ما . پهلوون ما پیر و سالخورده شده اما هنوز دل و جون، جوونی داره و هنوز که هنوزه اهریمن تاریکی از حضورش هراسونه .

پهلوون ما، همونیه که هر سال جامه رنگین به تن می کنه و به یاد روزگار جوونی خودش شادی می کنه و برای ما  شادی و سلامتی و سرزندگی رو به ارمغان میاره . آره پهلوون، همون نوروز ما ایرانیاست، همون که گرمی و تازگی  بهار رو جایگزین سردی و خشکی زمستان می کنه، نوروز .

به خلق و خو ی هر کسی عیب و ایرادهای زیادی هست، اما درباره ما ایرانیا میگن :« قومی خو پذیرند و هر روز به اقتضای زمانه به رنگی در می آیند، با زمانه در ستیز نیستند و با آن می سازند، رسم و آئین هر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه دیرین خود را به فراموشی می سپارند و برخی نیز این نکته را راز بقای ایرانیان دانسته اند .» اما من که با این گفته موافق نیستم، شاید ما ایرانی ها، با همه چی خو بگیریم و با زمونه بسازیم ولی اگه قرا بود که رسم و رسوم بیگانه رو بگیریم و عوضش آئین خودمون رو از یاد ببریم که دیگه الان نوروز برای ما معنایی نداشت یا رضا خان قلدر وقتی حجاب رو غدقن کرد با مقاومت مردم روبرو نمی شد.

مسلمان شدن ایرانی ها رو هم سرآغاز این قطع رابطه و بریدن رشته پیوند ایرانی ها با آداب و رسوم اجدادی خودشون دونستن، اما از یاد بردن که این ملت از همون آغازین روزای زندگی تنها یه خدا رو میپرستیدن و اسلام برای اونها، به مثابه یه لباس نو با همون شکل و شمایل قبلی ولی بصورت کامل و رنگ و بویی جدید بوده، اسلام نوع جدید و پیشرفته و مفصل همون آئین یکتا پرستی ایرانی ها بوده و این به معنای رنگ بیگانه گرفتن نیست بلکه، به معنای خواست ایرانی هاست برای پیشرفت و ترقی، حتی در دین و آئین .

همه چیز تو این کشور به رنگ دین و آئین جدید دراومد، اما رسوم پیشین نه تنها از بین نرفت؛ بلکه مثل ققنوسی از میان خاکستر، پر کشید و تو آسمون ایران به پرواز در آمد . بیشتر از اون چیزی که ایرانی ها رنگ بیگانه ها رو گرفتن، بیگانه ها ایرانی شدن و جامه و لباس ایرانی پوشیدن، آئین ایرانی ها رو قبول کردن و جشن های ایرانی ها رو برگزار کردن و پیش پای خداوندگار ادب و هنر ایران، زانوی ادب بر زمین زدند .

کدام ملت رو می شناسیم که به گذشته خود، به آداب و رسوم خود بیش ازین پایبند و وفادار باشه ؟ نوروزی که چندین هزار سال با همه آداب و رسوم خودش ، در این سرزمین باقی و برقراره، مگه نه اینکه نشانی از ثبات و پایداری ایرانی ها در پاسداشت آئین ملی ما نیست ؟

روایتی از امام جعفر صادق ( ع )  هست، که فرمودند : « همانا نوروز روزی است که آفریدگار جهانیان از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و به او شرک نورزند و به انبیاء و اولیاءِ او ایمان بیاورند . نوروز، روزی است که خورشید اول بار، طلوع کرد و باد وزیدن گرفت و ابرها، باریدن آغاز کردند و زمین در چنین روزی بوجود آمد . نوروز روزی است که کشتی نوح ( ع ) بر کوه جودی نشست، روزیست که ابراهیم ( ع ) بتها را شکست، همان روزی است که جبرئیل بر محمد امین ( ص ) نازل شد و در همین روز بود که پیامبر ( ص ) ، امیرالمؤمنین علی ( ع ) را بر دوش خود حمل کرد تا بت های کعبه را سرنگون کند . در چنین روزی موعود ما، مهدی ( عج ) ظهور می فرماید و ما انتظار فرج ایشان را در چنین روزی داریم؛ برای اینکه نوروز از ما و شیعیان ماست . نوروز برای مسافرت خوب و برای زراعت و طلب حوائج بسیار نیکوست، عقد و نکاح در این روز شایسته است .» و پس از قرنها این تنها ایرانیان هستند که هنوز این روز را بزرگ میشمارند و نیکو میدارند .

در این روز باید دعا کنیم، همان دعا را که هزاران سال پیش زردشت کرد :

خداوندا منش بد شکست بیابد

منش نیک پیروز شود

دروغ شکست بیابد

راستی بر آن پیروز شود

خرداد و مرداد بر هردو پیروز شوند

بر گرسنگی و تشنگی

اهریمن بدکنش ناتوان شود

و رو به گریز نهد .»

نوروز یکی از نشانه های ملیت و وطن پرستی ماست، نوروز یکی از روزهای تجلی روح ایرانی است؛ نوروز برهانی بر این دعوی است که ایران، با همه ساخوردگی هنوز جوان و نیرومند است .

نوروزتان نیک و خرم و فرخنده باد .

 

 

  کیوان فرهمند

 

 

منابع :

بحارالانوار، جلد 59، در باب عید نوروز

ناتل خانلری، پرویز، ( 1336) ، مجله سخن، دور هفتم، شماره دوازدهم

تاریخ ارسال: 1389/01/15 ساعت 23:01 | نویسنده: کیوان فرهمند | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد